کاغذ زر
چرا کسانی که زرّین کوب را بر نمی تابند، در خواندن آثارش پیشتازند؟
نوجوان بودم و عاشق(نه آن قدر که این روزها)؛ اهل کتاب بودم و نه اهل مدرسه. معلمی داشتیم که درس دین می داد، اهل احکام بود و نه اهل حکمت. روزی کتابی در دستم دید و به نگاه غضب آلود گوشم را پیچاند که این جا مدرسه است و جای اهل درس و مشق ولاالضّالین. ولاالضّالین را چنان کشیده ادا کرد که خود را و کتاب را و نویسنده آن کتاب را یکسره مقهور خداوند یافتم. چه خدای غریبی! آن کتاب «نقش بر آب» بود، روایت «عبدالحسین زرین کوب»؛ مفسر نقش های ناخوانای تاریخ ما که خود در آن کتاب، چنین به تصویر خویش پرداخته بود: «غیرممکن است غیرممکن! از آن گذشته فایدهای هم ندارد و در حقیقت به زحمتش نمیارزد. چنین تصویری فقط نقش بر آب است و از نقش بر آب جز زحمت بیحاصل چهچیزی عاید میشود و چهچیزی میتوان دریافت؟ البته سـیمای روح و جسم من تا آنجا که مربوط به زمان حال است تصویرش غیرممکن نیست. احساس آزردگی، احساس ملال و احساس سرخوردگی که دورنمای دوران پیری مردی خسته از کارست... اینجا غربتی که من بدان دچـارم غـربتی مضاعف است، اما سالهاست که با آن خوگر شدهام و بیش از بیست سال است که حتی در وطن و در میان قوم و تبار و یار و دیار هم خود را همواره درین غربت جانکاه دیدهام. با وجود مـلال و سـرخوردگی امروز هم،که خود آن را بادافره جنبوجوش گذشتهام میپندارم، شور و شوق آمیخته با کنجکاوی و جستوجو که نسبت به هرچه با انسان و با تاریخ مربوط است دارم، حتی در این غربت مـضاعف و انـدوه فام پاریس هم دست از سرم برنمیدارد.. .بااینحال پیر شدهام و جسم ظاهراً خیلی زودتر از روح، دارد نشانههای خستگی و فرسودگی خود را ظاهر میکند».(زرین کوب، 1368)
حرف های این کتاب و آن معلّم کافی بود که خیلی زود از «نقش بر آب» به «دو قرن سکوت برسم»، مسیری که زرّین کوب خود وارونه رفته بود و فاصله این مسیر را با «بامداد اسلام» پر کرده بود. از دو قرن سکوت تا بامداد اسلام، فاصله نوجوانی تا جوانی ما بود (ما: بچه هایی که تاریخ را مانند مروارید در میان خزف ها می جستیم)؛ و این فاصله -از دو قرن سکوت تا بامداد اسلام- مُهر باطلی بود بر گمان ما، که: یافتیم! حقیقت را یافتیم!». یک سر دعوای بالادهی و پایین دهی تاریخیون ایران بر سر زرین کوب اما انگاری همین دو قرن سکوت است و بعد آن!
دو قرن دوگانگی
«دو قرن سکوت» در کنار «بامداد اسلام» مجموعه تاریخی دوگانگی هاست؛ دوگانگی هایی که «زرین کوب» را نیز مانند «آن دو قرن» به پدیده ای با دو روی متفاوت و متناقض تبدیل می کند تا آن جا که شجاع الدین شفا در «تولدی دیگر» وی را به «دوگانگی»، «غرض ورزی» و «عدم واقع بینی» متهم میکند(شفا، 1999م) و مطهری در «خدمات متقابل اسلام و ایران» به «دو قرن سکوت زرین کوب» می تازد؛(مطهری،1357) تاختن هایی که البته بی جواب نمی ماند تا مصطفی حسینی طباطبایی، نقد شفا بر زرین کوب را «بی انصافی» بداند(طباطبایی، 1380) و ابراهیمی دینانی درباره تالیف «خدمات متقابل اسلام و ایران» چنین بگوید: «به نظر میرسد در این کتاب، نگاه آیتالله مطهری ایدئولوژیک است و به نوعی، از تفکر اسلامی خود حمایت کرده و در عین حال اعراب را نیز ستوده است و تفکر آزادانه در این کتاب وی کمتر دیده می شود.»(ابراهیمی دینانی، 1393)
فریدون آدمیت نیز در کتاب «اندیشههای میرزا فتحعلی آخوندزاده» راجع به نگاه تاریخی زرین کوب مینویسد: «نویسندگان اخیر خودمان هیچ معنی تازهای را کشف نکردهاند و هرچه آوردند، رونویسی گفتههای فرنگیان است؛ و آخرین آن نوع کتابها [تاریخ ایران بعد از اسلام، عبدالحسین زرینکوب، ۱۳۴۳] مطلب بامعنی تازهای ندارد، از تعقل تاریخی یکسره خالی است و از نظر فن تاریخنگاری جدید، دست کم سیصدسال عقب افتاده است.» (آدمیت، 1349)
طلا در مس
دعوا بر سر نوشته های زرین کوب، هیچ گاه به مجادلات حرفه ای تاریخ نویسان محدود نماند و در نتیجه حرف و حدیث ها بر سر کارهای او، دو قرن سکوت در محاق سانسور زمان گرفتار شد و فصلی از آن حذف شد و جلد دوم آن معدوم گردید و درنهایت فقط بخشی از جلد اوّل آن در سال1350 منتشر گردید.گو آن که فصل حذف شده سرانجام در دهه1360 با عـنوان دفـتر ایام به چاپ رسید. «تاریخ ایران»گرچه به علّت کژفهمیها نیمهکاره ماند و تنها جلد اوّل آن تا پایان روزگار صفّاریان مجال چاپ یافت ولی به دلیل فصل اوّل خود که شامل تحقیقی مـنحصر بـه فرد در منابع تاریخ ایران است همواره محلّ مراجعه محققان قرار خواهد گرفت(دهباشی، 1391)
پنج کتاب دیگر زرین کوب نیز از پس این مجادلات دائمی مفقود شده است. انسان الهـی یـکی از پنج کتاب مفقود زرّین کوب اسـت. دربـاره آن چـهار کـتاب دیـگر-از جمله نردبان آسمان کـه گزارش مثنوی بوده- علی اصغر محمّد خانی در درخت معرفت(ص83 و93) توضیح داده است(اصفهانی، 1378)
فارغ از همه نقدها و حرف و حدیث های همیشگی، پیرامون نوشته های عبدالحسین زرین کوب، اهمیت کار وی در چند حوزه غیر قابل انکار است. یکی از این حوزه ها، تک نگاری های گوناگون و متعدد وی درباره اقطاب ادب و تصوف است. گذشته از این تک نگاری ها و پیش از آن ها، نوشته های وی در چند حوزه دیگر، تاثیرگزار و گاه جریان ساز بوده است.
زرین کوب تاریخ نگار: راوی دوباره تاریخ
به جرات می توان پیوسته ترین کار زرین کوب را در پژوهش، بازخوانی و بازنویسی تاریخ اسلام و ایران دنبال
کرد. آغاز نوشته های بلند زرین کوب را باید دو قرن سکوت دانست(1328)(قبل تر تاریخ تطور شعر و شاعری در ایران را طی جزوه مختصری منتشر کرده بود)؛ سپس بامداد اسلام(1346) درباره تـاریخ اسـلام از ظهور تا پایان دولت اموی و بعدتر کارنامه اسلام(1348) که به گزارش آثار و دستاوردهای اسلام برای جامعه جهانی می پردازد. در همین کتاب هاست که روایتگری حماسی زرین کوب از تاریخ اسلام، پرچم نثر تاریخی او را بر می افرازد.
تاریخ در ترازو(1354) مروری است بر بینش وی نسبت به فلسفه ی تاریخ و تاریخ نگاری و مقدمه ای است برای دو پژوهش تازه تر: تاریخ مدرن ایران(1346 و 1367) و روزگاران ایـران(1375). زرین کوب از محققان صاحب سبک در حوزه تاریخنگاری است و در این زمینه از شـیوهها و روشهای متعدد پژوهشی بهره برده است. به طـور کـلی مـحدوده روشهای پژوهشی وی در سه حوزه منابع مـادی تـاریخ، منابع و متون تاریخی و ویژگیهای اثباتی و سلبی مورخ است. در امر تحقیق و مطالعات تاریخی و سـامان دادن بـه مراحل پژوهش، توجه جدی بـه صـفات ایجابی و سـلبی مـورخ دارد و از اتـصاف مورخ به صفات ثبوتی و سلبی بـه عـنوان نوعی روش پژوهشی در رسیدن به واقعیت تاریخی و حقیقت تاریخی و در نهایت استنباط و اجتهاد تـاریخی اسـتفاده میکند.(میرمحمدی،1382)
او خود در کتاب «از چیزهای دیگر» درباره رابطه انسان و تاریخ مینویسد:«در طی تمام این ادوار تکامل که در پس پشت انسان هست،انسان همواره از تاریخ ایـن انـتظار را داشـته است که هم حس کنجکاوی او را ارضاء کـند و هـم در آنـچه بـوضع حـاضر و آیـنده تعلق دارد وی را هدایت کند.» (زرینکوب، 1379)
زرین کوب ادیب و منتقد ادبی: بی دروغ، بی نقاب
زرینکوب در دورهای برای تحصیل در دانشکده ادبیات دانشگاه تـهران قدم نهاد که هنوز استادان بزرگ زبان و ادبیات فارسی همچون بدیع الزمان فروزانفر، ملک الشعرای بهار، عباس اقـبال آشـتیانی و... در قـید حیات بودند. در واقع ویژگی خاص این گروه آن بود که جملگی بـلاواسطه دانـشآموخته مدارس سنّتی و لاجرم بر مباحث و مبانی سنّتی ادب ایران که علاوه بر لغت و معانی و بیان و بدیع بـا عـلوم دیـگر از قبیل حکمت، تصوّف، قرآن و حدیث سخت آمیخته است، مسلّط بودند.( دهباشی، 1391) تحصیل و تفکر در چنین محیطی، بی شک سنگ بنای محکمی برای برساختن ساختمان نقد و ادبیات وی به شمار می آمد.
زرّین کوب در ابتدای جوانی با نگارش رساله تاریخ تطوّر شعر و شاعری در ایران، نشان داد که در ادبیات نیز صاحب نظر است تا بعدها با تالیف دانشنامه خود با عنوان نقد ادبی، در کنار ترجمه فن شعر ارسطو، بر توانمندی ادبی خود مهر اعتبار گذارده باشد.
«نقد ادبی» که در سـال 1338 بـه چاپ رسید، همچنان یکی از کتب مرجع فارسی در این زمینه به شمار می آید.
زرین کوب بعدها نیز شعر بـیدروغ،شـعر بینقاب(1346) و آشنایی با نقد ادبی(1372)را در زمینه معیارهای نـقد ادبـی نوشت که به ویژه شعر بی دروغ شعر بی نقاب مکرر در محیط های ادبی خوانده شد و مورد اقبال قرار گرفت.
زرین کوب ناقد عملی: منتقد سخن
توجه و اهتمام زرین کوب به حوزه های مختلف نقد عملی، از وی نویسنده ای پرکار و موثر در این زمینه ساخته است. به گفته حبیب یغمایی در «ارمغانی برای زرین کوب» ملک الشعرای بهار چون مجله یغما به دستش میرسید نخست مـقاله وی را مـیخواند و به یغمایی سفارش میکرد که در هر شـماره از زریـنکوب مـقاله ای داشته باشد.
زرین کوب در سالیان جوانی، نوشته های متعددی در مجلات طراز اول زمان مانند سخن و یغما منتشر کرد و با تسلطی که بر ادبـیّات قـدیم و جدید داشت در غیاب ایرج افشار، مسئولیت سردبیری «راهنمای کتاب» را بر عهده گرفت و در این دوره از انتشار آن، سرویس ادبیات معاصر راهنمای کتاب را راه اندازی کرد.
برخی مـقالات ادبی وی از جمله «نـقد از صبا تا نـیما» و «از گذشته ادبی ایـران» از نـمونههای برجسته نقد ادبی در روزگار ماست.
زرین کوب پژوهشگر و زبان شناس: تغییر قلمرو اندیشه
احتمالا باید تاثیر بر دگرگونی شیوه تفکر و تحقیق ادب پژوهان برای دست کم یک نسل را، حاصل فعالیت های علمی زرین کوب دانست؛ نظری که البته مخالفانی نیز دارد. زرین کوب، با شیوه نوین مطالعات خود، نسل جدید را متوجه این کرد که «امروز دیگر نمیتوان آنچه را تـاریخ ادبـیات و سـبکشناسی مـیخوانند از قـلمرو«نقد ادبی»بـیرون شـمرد. چون،آنچه نسل امروز از نقاد و ادیب میخواهد فهم درست شعر و ادب گذشته و قضاوت درست در آن باب اسـت. تـحقیق در سـرگذشت شاعر و محیط او، مطالعه در نسخههای موجود از آثار شـاعر، شـیوه زبـان و بـیان او و ایـنگونه مـباحث، اگرچه در جای خود مهم است لیکن به هر حال جز بدان قدر که ضرورت دارد مطلوب نیست و افراط در این بحثها، سبب خواهد شد که مردم-خاصه جوانان-از ادب واقـعی که مطلوب آنهاست مهجور بمانند و بیهوده در جستجوی آنچه مطلوب نیست سرگشته شوند»(زرین کوب، 1343)
***
از مدرسه برمی گردم، با طعم گس سرزنش، با کتاب تکه پاره ای که محکم در بغل گرفته ام. ورق می زنم و ورق می زنم و ورق می زنم. این ها تاریخ عمر عبدالحسین زرین کوب است که آب شد. تاریخ نوجوانی و جوانی ما. تاریخ یک تمدن، یک فرهنگ. نگران ورق می زنم و می خوانمش تا در گوش من زمزمه کند: هرگاه روزی بیاید که زبان ما از دخالتهای هوسناکانه امروزینگان لطمه ببیند و محدود شود؛ هرگاه ظرافت و ادب سنتی ما به خشونت و وقاحت عاری از گذشت بگراید؛ هرگاه روح عدالتجویی در نزد ما به درندهخویی انتقامجویانه منتهی شود؛ هرگاه به جای تسامح فرخنده کوروشی، سانسور عقاید در فرهنگ ما رواج پیدا کند و علاقه به خیر مزدیسنایی در بین ما جای خود را به خودپرستی های دیویسنان بدهد؛ در آینده بسا که دنیای انسانیت با کنجکاوی پاریسی های عهد منتسکیو اما با ناخرسندی و نفرتی که درخور روح تهذیب یافته انسان کامل خواهد بود از روی تلخی و انکار خواهد پرسید:«ایرانی؟...چگونه میتوان ایرانی بود؟»(زرین کوب، 1352)
برچسب: پیشتازند؟,
نویسنده: محمد کمالی