گفت و گو با مصطفی توفیقی، شاعر و نویسنده مشهدی که تاکنون 200 جایزه ملی و بین المللی کسب کرده است:
نهادهای آموزشی برای کشف استعدادها برنامه ای ندارند

روزنامه قدس، محبوبه علیپور:
بی شک کسب دویست جایزه دررویدادهای ادبی و هنری معتبر ملی و بین المللی ، انتشار بیش از بیست عنوان کتاب مستقل، و مشارکت در تالیف صد و چند کتاب مشترک؛ به تنهایی آنقدر قابل توجه است که زمانی را به گفتگو با «مصطفی توفیقی» ، فرهیخته خراسانی اختصاص بدهیم ، اما جدی ترین مسئله برای این همنشینی تنوع وکثرت فعالیتهای این هنرمند مشهدی است.
سردرگمی استعدادها نتیجه فقدان استعدادیابی
مصطفی توفیقی درپاسخ به اینکه چگونه همزمان توانسته اید به عنوان روزنامه نگار، شاعر، دانش آموخته حقوق، پژوهشگر ادبی، فعال اجتماعی ،کارشناس مدیریت شهری وحتی مشاوره درحوزه سیاسی فعالیت کنید ؟ می گوید: به اعتقاد من بستراجتماعی ما چنین ایجاب و بلکه اجبار می کند که افراد دغدغه مند وپرکار؛ فضاهای متنوع فعالیتی را تجربه کنند. البته این که چنین رویه ای را مثبت بدانیم ویا نفی کنیم ، نیاز به بحث است ، اما درحال حاضرخودم در سن 32 سالگی چندان نسبت به این رویه و فعالیت در عرصه های متنوع احساس رضایت نمی کنم . چراکه ازدلایل گستردگی دایره فعالیتم ؛ نبود فرصتهایی برای استعداد یابی درجامعه بوده است .درواقع من یکی از هزاران فرد با ضریب هوشی بالا در جامعه بوده ام که استعداد یابی چندان مناسبی برای کشف مهارتها وعلائقم نشده. متاسفانه نهادهای آموزشی و برنامه ریز کشور برای نسل های بعدی هم برنامه دقیق و منظمی ندارند. به این ترتیب همانند اغلب کسانی که امروزه در جامعه به جایگاهی رسیده اند، ناگزیر خودم با تلاش نفسگیر و آزمون و خطاهای متعدد و بدون استعدادیابی علمی و دقیق موفق به کشف تواناییهایم شده ام که احتمالا این «خوداستعدادیابی» هم پراشتباه بوده است.
مدارس تیزهوشان و مدارس فرهنگ کورسوی امیدند
توفیقی که درمدارس استعداد درخشان تحصیل کرده و توانسته رتبه دورقمی را در کنکور کسب کند درباره تعلق خاطرش به علوم انسانی اظهار می کند: زمانی که درمدارس تیزهوشان تحصیل می کردم یکی از دغدغه هایم این بود که چرا درمدارس سمپاد، رشته علوم انسانی وجود ندارد . چنانکه با گذشت سالها ، هنوز هم این گروه و رشته تحصیلی جایگاه خودش را پیدا نکرده است. به هرروی آن زمان همین قضیه را به عنوان نماینده دانش آموزان با رئیس مدارس استعدادهای درخشان درمیان گذاشتم که پاسخ داد: اگربتوانی 5 دانش آموز تیزهوش برای تحصیل دررشته علوم انسانی جمع کنید ما درمشهد درمدارس تیزهوشان رشته علوم انسانی را ایجاد می کنیم. درحالی که همان زمان تنها 4 نفر از دانش آموزان تیزهوش مشهد نسبت به تحصیل درعلوم انسانی اظهار علاقه کردند. وی با تاکید بر این که «وظیفه مسئولان همگانی کردن همه شئون آموزش و پرورش از جمله استعدادیابی و پرورش استعدادهاست، یادآوری می کند: «با این حال فرصت هایی مانند مدارس تیزهوشان و نیز مدارس فرهنگ کورسوی امیدند و حملات شخصی و سیاسی به این نهادها، حرکت به عقب محسوب می شود».
گم گشتگی اجتماعی در غیاب بنیان های معرفتی وشناختی
توفیقی همچنین تأکید می کند: هیچگاه به اهمیت علوم انسانی نگاهی غلو آمیز نداشته واین عرصه را تنها خاستگاه اندیشه و توسعه نمی دانم .البته معتقدم چنانچه با تمام وجود به دانشهای مجموعه علوم انسانی به عنوان علومی که انسان سازهستند ،درکناردیگر رشته ها اهمیت ندهیم، سر و صدا راه انداختن پی در پی درباره اهمیت علوم انسانی و بومی سازی آن، شعارهای بی ارزش است. چراکه علوم انسانی به عنوان بنیان اندیشه ای ومعرفتی جوامع مهم بوده و باید بسترهارا برای تحصیل دانش آموزان ودانشجویان نخبه علاقه مند به تحصیل رشته های علوم انسانی فراهم کرد.
وی درادامه می افزاید: درحال حاضر دانشها چنان درهم تنیده شده اند که نمی توان یکی را بردیگری ترجیح داد وبرتردانست. درواقع چنانچه اولویت و مزیت وارزشمندی خاصی برای دسته ای از دانش ها قائل شویم همین ملغمه ای حاصل می شود که امروز جامعه ما درآن گرفتارمانده است. چراکه درحال حاضر در شرایط آکادمی و خروجی مراکز علمی وامانده شده ایم. به طوری که اگر همین امروز از هزار دانشجو بپرسید : هدف شما از تحصیل چیست ؟ بسیاری پاسخ منطقی و قانع کننده ای ندارند. بخشی ازاین امرنیز ناشی از بی توجهی به علوم انسانی است. چرا که اکثر جامعه ما به غلط، نخبگی را تنها در تحصیل دررشته های پزشکی ومهندسی می بیند. درواقع از یاد برده ایم همه این علوم زمانی ارزشمند هستند که پشتوانه آنها بنیان های معرفتی وشناختی باشد.
انضباط در پیشبرد استراتژی های فرهنگی، تفاوت مهم رویداد و حرکتهای فرهنگی داخلی و خارجی
این صاحبنظر ادبی که حضور در جشنواره های ملی وبین المللی را درکارنامه فعالیت خود دارد درباره وضعیت فضاهای رقابتی داخلی وخارجی می گوید: براساس وسع محدود علمی وتجربیات اندکی که دراین زمینه کسب کرده ام ، معتقدم تفاوت چشمگیری درنحوه برگزاری رویدادهای معتبر ادبی در خارج و داخل کشور وجود ندارد. البته آنچه در باره برگزاری این رویدادها درخارج از کشوراهمیت دارد نظم وانضباطی است که دیده می شود. چنانکه معمولا هیچ وقفه و تأخیری در تاریخ برگزاریها و نحوه اجرای برنامه قبلی این رویدادها نمی بینیم. درحالی که درکشورما معتبرترین رویدادها و جشنواره ها نیز پیوسته دستخوش تغییرات ودگرگونی هستند، به ویژه عدم ثبات و تغییرات زیادی که در رویکردهای فرهنگی و هدفگذاری برنامه های ادبی و هنری مشاهده می شود ، با فلسفه سیاست گذاری فرهنگی وهنری همخوانی ندارد . زیرا فراخوان رویدادهای بزرگ فرهنگی و هنری برای هنرمندان وفعالان به دنبال استراتژی وبرنامه ریزی خاصی حاصل می شود و نمی توان این برنامه ریزی را هرساله وهرماه تغییرداد. نکته دیگر اینکه متولیان وطنی اجرای اینگونه برنامه ها به سادگی مخاطبان اصلی خود را نادیده می گیرند و یا شاید هنرمندان و نویسندگان مخاطب واقعی آن ها نیستند، حال آنکه بنابر تجربه شاهد بودم باگذشت چندین سال از حضور در جشنواره ای خارجی، هنوزهم به طور مرتب نامه ها و دعوتنامه هایی دریافت می کنم و به مشارکت فرهنگی در برنامه های هدف آن ها دعوت ی شوم. البته هدف ما از طرح این قضیه ارزشگذاری حرفه ای ویا اخلاقی نیست بلکه ضرورت توجه به انضباط و نقش انضباط در پیشبرد استراتژی های فرهنگی است.
ادبیات ما برای جهان ناشناخته و رازآلود است
این پژوهشگر با اشاره به این که هنوزهم در ارائه ادبیات خودمان به جهان، جایگاه شایسته ای در بین دیگر ملتها نداریم، می افزاید: درواقع چنانچه خودبزرگ بینی ها را کنارگذاشته واز بیرون به خودمان نگاه کنیم تا به درستی بدانیم درکجای جغرافیای ذهن مردم جهان قرارگرفته ایم ؛ درمی یابیم هنوز هم جهانیان ادبیات ما را نمی شناسند. این در حالیست که اگر جامعه جهانی ادبیات ما را نشناسد بی شک اصالتها و دستاورهای تمدنی مارا نیز نشناخته و احترامی برایمان قائل نمی شود. حال آنکه ما می توانیم پیام خود را با ادبیات به دیگر جوامع منتقل می کنیم که دراین زمینه نیز موفق نبودیم، درصورتی که این نادیده ماندن برای ما هزینه های زیادی هم داشته است. این در حالیست که دنیا به دلیل راز آلودگی فرهنگ و ادبیات در این منطقه جغرافیایی ، همچنان تشنه کشف و شهود در ادبیات شرق به ویژه خاورمیانه می باشد.
ایرانیان مهاجر، نماینده فرهنگی ایران یا غرب؟
وی درادامه می گوید: میلیونها ایرانی و جمعیت قابل توجهی از فارسی زبان ها در کل جهان پراکنده شده اند ولی ما تا چه حد ارتباط مؤثری با آنها داشته ایم که به عنوان نماینده و معرف تفکر ایرانی بتوانند نقش آفرین باشند؟ درپاسخ نمی توانیم جواب روشن و مطلوبی داشته باشیم. درواقع نوع تعامل ما با ایرانیان ساکن در سایر کشورها به گونه ای بوده که آنها بیشتر سفیر و نماینده جامعه غربی برای مردم داخل کشور بوده اند تا این که نماینده فرهنگ ایرانی در مغرب زمین باشند.
مردم بدون هنر، ادبیات، و رسانه مانده اند
این صاحبنظر فرهنگی با تاکید بر این که اکثریت جامعه ایرانی بدون هنر، ادبیات، و رسانه مانده اند، توضیح می دهد: این ادبیات و هنر، و این رسانه ها و تیترهایی که پیش می برند، کم ترین نسبت را با دغدغه های واقعی و عاطفه جمعی طبقات متوسط و کم برخوردار جامعه که عموم جمعیت را تشکیل می دهد، دارند.
توفیقی خاطر نشان می کند: ادبیات معاصر در جامعه ایرانی نتوانسته جایگاه مطلوبی داشته باشد و رسالت خود را به خوبی به انجام برساند. چنانکه حتی در شعر شاعرانی که به عنوان افراد دغدغه مند و مردمی می شناسیم نیز تصویری واقعی از زندگی وجهان آحاد مردم نمی بینیم. این مسئله تنها به ادبیات خلاصه نمی شود وحتی عموم رسانه های فارسی زبان، اعم از داخلی وخارجی نیز تصویری که از مردم جامعه نشان می دهند با واقعیتهای زندگی آنها فاصله دارد. چنانکه تلویزیون در آثارنمایشی خود یا از ارائه تصویر زندگی طبقه متوسط و ضعیف دوری می کند یا از مولفه های زیستی طبقه محروم در مجموعه های تلویزیونی به عنوان ابزاری در خدمت کمدی استفاده می کند. فقر اقتصادی و اجتماعی، کمدی نیست بلکه تراژدی بزرگ عصر ماست.
وظیفه شاعر اعتراض نیست، شناسایی و معرفی ریشه هاست
مصطفی توفیقی در پاسخ به این سوال که آیا در شعرهایتان به دنبال نوعی اعتراض هستید؟ می گوید:
باور دارم که شاعر و نویسنده نباید در صف اول گریه و شیون به روز و روزگار قرار بگیرد و این انتظار را از خود بالا ببرد که در برابر هر مساله سیاسی یا اجتماعی، فریاد سر دهد یا موضع گیری کند. درتمام دورانها و جوامع غم و فقر وشادی و... جزو جدایی ناپذیر زندگی مردم بوده است. ازهمین رو نمی توان ادعا کرد فردی که در دورافتاده ترین روستا ی محروم در آفریقا زندگی می کند هیچ وقت شاد نیست ولبخند نمی زند وهمچنین نمی توان مدعی شد که فردی که در پیشرفته ترین جامعه امروزی دررفاه کامل زندگی می کند ،گاهی غمگین نمی شود. ازهمین رو معتقدم ، شاعر نباید نماینده بخشی از روحیه جامعه خود و روایتگر صرف تلخی ها و مصایب اجتماعی باشد و یا این که بر بی نقص بودن وعالی بودن شرایط تأکید کند.
وارونه نمایی اولویت های اجتماعی
این شاعر مردمی، با طرح این مساله که « به واقع نسبت مطالبات و دعواهای سیاسی با واقعیت خواست مردم و اولویت های آن ها چیست؟»پاسخ می دهد: «به واقع چیزی نزدیک به هیچ» و توضیح می دهد: «کافی است تعداد اظهارنظرها، مصوبات و سخنرانی ها، اعتراضات مثبت و منفی، و البته تیترهای رسانه های داخلی و خارجی و چپ و راست را درباره مسایل پیش پاافتاده ای مانند حضور خانمها در ورزشگاه ها یا برگزاری کنسرت در شهر مشهد را با پرداختن همین تریبون ها به مسایل جدی فرهنگی مثل حذف کتاب های خوب از دسترسی خانواده ها، گرانی کتاب، یا به حاشیه بردن نویسندگان موثر در مقابل پررنگ کردن حضور ادبیات زرد و بی مایه مقایسه کنید. یا با مسایل بسیار مهم تری مانند دغدغه های جدی معیشتی و سوء تغذیه کودکان و مساله کودکان کار و بانوان بدسرپرست و خشونت های خانگی و...؟ نتیجه هولناک است، به نظر می رسد یک خواست جمعی، اولویت های اجتماعی را به سرعت وارونه نمایی می کنند. من به عنوان شهروندی هنردوست علاقه مند به برپایی کنسرت فاخر هستم اما از نظرمن، کنسرت اولویت مطالبات من واکثریت جامعه نیست که موافقان ومخالفان این امر؛ از بالاترین مدیران سیاسی کشور تا مطبوعات، درباره آن مرتب اظهارنظر کرده وچالش داشته باشند. درحالی که هرساله وقتی به نمایشگاههای کتاب به عنوان رویدادهای فرهنگ ساز می رویم با کثرتی از کتابهای زرد روبه رو می شوییم که ازسوی ناشران متعددبه چاپ رسیده ، بدون آنکه نشانی از آثار نویسندگان برجسته باشد.

برچسب:
نویسنده: محمد کمالی