خرید بک لینک

سه شنبه هفته گذشته، به دعوت بنیاد فرهنگی امام رضا(ع) و نیز تولیت حرم مقدس حضرت احمد بن موسی شاهچراغ(ع)، سفری کوتاه به شهر عزیز شیراز(شهری که عاشقش هستم) داشتم و چه افتخاری بالاتر از این که پس از شعرخوانی بر مزار حضرات حافظ و شاهچراغ، عازم شهر مهربان قم شدم و با به تن کردن لباس خدمتگزاری آستان حضرت معصومه(س)، با زبان شعر به آستان بوسی آن جان جانان نیز مفتخر شدم.

باری، شعرخوانی بر مزار حضرت حافظ، به بهانه برگزاری «جشنواره شعر رضوی اقوام» بود و فرصتی برای شعرخوانی به لهجه عزیز مشهدی. این غزل، یکی از آن شعرهاست:

پینجِله فولاد

بارِ اوّل که تو رِ دیدُم همی دور و وَرا وِستَدِه بودُم

تو وِسِی کفترا دون مِپاشتی و مو دوردورا وِستَدِه بودُم

همی جور کفترا از سر و کولِت بالا و پایین که مِرِفتَن

مُ تو رِ دید مِزَدُم، تو نخِ تو و کفترا وِستَدِه بودُم

از تو صحن کهنه صحن نو مِرفتی، از تو صحن نو به کهنه

همه زیر چشمی مُ رِ مِپَییدن، مثلِ خُلا وِستَدِه بودُم

تو مِرفتی طِرفِ سقّاخانه اسمال طلا، اُو بخوری، مُ

چِفتِ سقّاخانه عینُهو خود اسمال طلا وِستَدِه بودُم

خُلَصه، هر روز و شب که تو مِرفتی تو حرم به عشق آقا

تا بییِی، چش تو چشِ گلدسته ها وِستَدِه بودُم

یِ دِفِ چشمامِ وا کِردُم و دیدُم

با دلِ پُر، بغل پینجِله فولاد آقا وِستَدِه بودُم

اِنقَدِ بزرگ-کوچیک شُدُم که حاجتُم روا رفت

مُ که عمری تو خجالتِ آقام امام رضا وِستَدِه بودُم

***

حالا توی قاب روی رف یه عکسه، که مُ با تو

با ضریح و آهو بین کفترا وِستَدِه بودُم

برچسب: نویسنده: محمد کمالی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:29

صفحه بندی