دلم با مشهد امّا گاه و ناگاه است در شیراز
هوادارست در مشهد، هواخواه است در شیراز
شفای جان اگر در دست سلطان خراسان است
چراغ دل، ضریح حضرت شاه است در شیراز
دلی دارم که گاهی چلچراغِ گنبد مشهد
دلی دارم که گاهی خاک درگاه است در شیراز...
برادر با برادر فرق دارد قدرِ گُل با گُل
مرا خورشید در مشهد، ولی ماه است در شیراز
دلم دربندِ ماهِ کاملِ شب های شیراز است
ولی دوریّ از خورشید، جانکاه است در شیراز
شنیدم آسمان شهر مشهد روزنی دارد
که از آن روزنه، سمت حرم راه است در شیراز
دلی دارم که شب ها توی صحن کهنه می خوابد
نماز صبح امّا هر سحرگاه است در شیراز....

برچسب: چراغ,
نویسنده: محمد کمالی